محمد مفيد مستوفى بافقى

127

جامع مفيدى ( فارسى )

كوچ دادى و منظور نظر عنايت گشتى و چون تخت سلطنت به وجود ما تزيين يافت بيشتر از پيشتر دربارهء تو عاطفت بظهور رسانيده ضبط اموال جميع ممالك محروسه را برأى و رؤيت تو منوط گردانيدم و حالا مجد الملك تقرير مىكند كه تصرف و تقصير تو بسيارست و از اموال سلطانى آنچه در معرض تضييع افتاده بيشمار . ضمير صاحب ديوان كه جام جهان‌نماى اقبال بود از خشونت مقال بر صعوبت احوال استدلال نمود و مجال تكذيب محال دانسته به تلقين ملهم سعادت و تأييد مرشد عقل و هدايت گفت كه سر و مال و جان و خان‌ومان فداى جان [ 109 الف ] خان باد . وفور نعم و ايادى پادشاه را چه‌سان پنهان توان داشت و انوار ذره‌پرور خورشيد ضياگستر را نابود كه تواند انگاشت . هرآينه از دولت ابد پيوند من و برادرم و فرزند ستديم و داريم و برداشتيم و خورديم و برديم و چيزى در خدمت درگاه سلطنت و چيزى جهت صدقات ثبات دولت صرف كرديم و آنچه امروز در تحت تصرف است از ضياع و عقار و املاك و اسباب و نقود و دواب و عبيد نواله‌اى از خان انعام پادشاه است و هرچه خاطرخواه بندگان درگاه عالىپناه باشد بنده عن صميم القلب به آن همراه است . هرگاه فرمان شود و هروقت مصلحت باشد بهركه اشاره نافذ گردد تسليم رود و به هيچ‌وجه و در هيچ حال توقف و اهمال ننمايد و تا از زلال حيات قطره‌اى در جام زندگانى باقى باشد پيك قبا ميان خدمت بسته‌زبان دعا گشايد ، شعر : تا جام اجل در ندهد ساقى عمر * دست من و دامان تو اى باقى عمر [ 109 ب ] اباقا خان سخندان اين سخن دل نشان استماع فرمود . نسيم عنايت از گلشن مرحمت وزيده غبار نقار از خاطر دريا آثار محو نمود و اصناف الطاف خسروانه دربارهء خواجه شمس الدين محمد تازه گردانيد و منصب وزارت بدستور معهود به دو مفوض داشته نوبت ديگر جناب صاحبى بدرجهء اعتبار رسيد و صاحب سعيد سجدات شكر بجاى آورد و رسولان به اطراف و جوانب فرستاده از تجديد